تهران ساعت 7 صبح 1381
35 میلیمتری رنگی 85 دقیقه
كارگردان: اميرشهاب رضويان
نويسنده فيلمنامه: مجيد اسلامي، فرزاد پور خوشبخت
، بر اساس طرحي از اميرشهاب رضويان
مدير فيلمبرداري: مرتضي پورصمدي
تدوين: پرويز شهبازي
صدابردار: كريم كاشاني
صداگذاري و ميكس: پرويز آبنار
مدير توليد: حسن آقا كريمي
برنامه ريز و دستياراول كارگردان: يوسف روحاني
طراح صحنه: پيام فروتن
طراح گريم: سارا اسكندري
اجراي گريم: سارا اسكندري، روزبه اسكندري
دستيار طراح صحنه: پيمان زندي
منشي صحنه: مهرنوش هاشمي صديق
عكاس و فيلمبردار پشت صحنه: حميد ذكاوت
جانشين مدير توليد: بهزاد رحماني
مدير تداركات: اسماعيل صابر
گروه كارگرداني: حامد رجبي، شهاب ميرزايي
دستيار اول فيلمبردار: محمود حيدري
گروه فيلمبرداري: علي اكبر يعقوبي / مجيد امدادي
فرد
دستيارصدابردار: امير پرتوزاده
گروه توليد: مهدي رجبي، عباس نظامدوست، حمزه
اصفهاني
تداركات: ماهر مختاري زاده
حمل و نقل: اصغر معيني، علي اصغرخسروآبادي، عادل
زياري
لابراتوار: استوديو فيلمساز
روابط عمومي: مينا اكبري
مجري طرح: سيد سعيد رضويان
تهيه كننده: شركت فيلمسازي و پژوهشهاي سينمائي
هيلاج
بازيگران: بهناز جعفري، مهران رجبي، نازنين
فراهاني، حسن مؤذني، جواد خادم حسيني، رضا خمسه،
پرويز لاريجاني، جواد امامي، رابعه مدني، محمدرضا
رحماني، داوود شيخ، حميد رضا ذكاوت، محمد حاج
حسيني، علي گلزاده، شاهين عليجاني، جمال كامران
شورجه، ساقي اسلامي، كاظم نجارزاده، پرويز
جهانسا، نادعلي قصراني، سارا اسكندري، بهزاد
رحماني،علي اكبريعقوبي، يوسف روحاني، سيد سعيد
رضويان، پژمان غني پور، نويد خليلي، جواد آباديان،
حامد شقايق نيكو، مهدي ميرزايي، سعيد ميرزايي،
ميثم باقري، محمد پژود، حسين شاهي، سيد مهدي
سلطانيان، امير حسين سپهر والا، حميد نظري،
عبدالمجيد فتحي، وحيد رضواني
خلاصه داستان:
داستان از یک روز ساعت 7 صبح، پشت يك چراغ قرمز
آغاز ميشود و هر هفت شخصيت فيلم بدون آن كه
يكديگر را بشناسند، در پشت چراغ قرمز حضور دارند.
در طول 24 ساعت با اين 7 نفر، تك تك همراه
ميشويم و صبح فردا در ساعت 7 صبح مجدداً آنها را
پشت همان چراغ قرمز مييابيم. اولين شخصيت فيلم
سربازي است كه به خاطر ديدن دختر مورد علاقهاش
چراغ قرمز عابران پياده را طولاني تر از معمول نگه
ميدارد و …
يا:
ساعت 7 صبح، سر يك چهارراه، عدهاي پشت چراغ قرمز
منتظر ايستادهاند. پليس جواني كه مأمور تعويض رنگ
چراغ راهنمايي و رانندگي است براي ديدن دختر مورد
علاقهاش كه بازيگر سينما است، چراغ قرمز پيادهها
را طولانيتر از حد معمول نگه ميدارد، كمي بعد به
دختر اظهار علاقه ميكند، اما بين آنها فاصلهاي
طولاني وجود دارد…
در يك آزمايشگاه تشخيص اعتياد، دو پيرمرد
ديكتاتورمآب، از متقاضيان (مردها) نمونه ادرار
ميگيرند، بازنشستگيشان نزديك است و هميشه از اين
بازرسها ترس داشتهاند، امروز بدون آنكه بدانند،
بازرس به آزمايشگاه آمده است و شاهد تخلف آنهاست.
يك موتورسوار كه با موتورش مسافركشي ميكند، عادت
دارد شنيدههايش از مسافران قبلي خود را به صورتي
ناقص و غلط به مسافران بعدي تحويل بدهد. در بين
مسافرهاي او پيرمردي است كه با مرگ هنگام خود
موتورسوار را دچار مشكل ميكند و…
يك كارگر جوشكار افغاني، با دختري جوان كه از دست
مردي ميگريزد مواجه ميشود. او و دختر راجع به
زندگيشان به هم دروغ ميگويند، جوان كم كم به
دختر علاقهمند ميشود، اما دختر از كنار او هم
ميگريزد…
پليس جوان خودكشي ميكند، اما زنده ميماند، دختر
بازيگر سينما به بيمارستان مي
آيد و با او صحبت ميكند. اما هنوز بين
آنها فاصله اي طولاني
وجود دارد. دختر از بيمارستان خارج ميشود و ساعت
7 صبح به پشت چراغ قرمز ميرسد، كنترل چراغ روي
اتوماتيك است و همه كساني كه در فيلم ديدهايم، سر
چهارراه منتظر ايستاده
اند و با سبز شدن چراغ به راه ميافتند. دختر
احساسي متناقض دارد، انگار او هم به پليس جوان
علاقمند شده است. |